پریشانم.......

 پسران تنهای عاشق

از این تکرار ساعت ها................

از این بیهوده بودن ها.........

از این بی تاب ماندن ها.................

از این تردید ها......................

نیرنگ ها....................

شکها..........................

خیانت ها............

از این رنگین کمان سرد آدم ها.........

و از این مرگ باورها و رویاها.................

پریشانم.....................

دلم پرواز می خواهد................

پس هر نگه ساده ی من..........

عکس های غمگین از لحظات تنهایی

تو چه دانی......................

که پس هر نگه ساده ی من..................

چه جنونی............

چه نیازی....................

چه غمی ست.................

و من تنهای تنهایم....

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروک را

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم

و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ از من نمی ماند

و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم

درون کلبه خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد

و من دریا یی پر اشکم که طوفانی به دل دارم

درون سینه پر جوش خویش اما

کسی حال من تنها نمی پرسد

و من چون تک درخت زرد پاییزم

که هر دم با نسیمی می شود برگی جدا از من

و دیگر هیچ از من نمی ماند 

و من تنهای تنهایم 

وقتی بیایی...

 
 
 
 
 
وقتی بیایی سینه را ، خانه تکانی می کنم
رنگ تمام پرده‌ها را من آسمانی می کنم

وقتی بیایی روز و شب چون کودکان نو سخن
با ذوق ، در دنیای تو شیرین زبانی می کنم

آنقدر خیره مانده ام بر عکس‌های کهنه ات
انگار دارم قاب‌ها را هم روانی می کنم

طاقت نمی آرم کسی آیینه ات را بشکند
با قیل و قال سنگ‌ها هی مهربانی می کنم

من با تمام واژه‌ها اتمام حجت کرده ام
شعر تو را ... شور تو را ... روزی جهانی می‌کنم

یک جای دنیا شعر با هم آشتی‌مان می دهد
آنوقت هر شب در هوایت شعر خوانی می کنم

دیگر چه فرقی می کند من پیر باشم یا جوان؟!
وقتی تو باشی تا ته دنیا جوانی می کنم

خدایا

                

 

 

                  ...خدایا...

توانایی عشق به دیگری

را در وجودم بارور ساز...

تا انسان ها را خالصانه دوست بدارم....

و بهترین لحظات زندگی ام...

لحظاتی باشد که بدون هیچ نوع چشم داشتی، خدمتی به هم نوع ام کنم...

آنگاه....

آنگاه که غرور کسی را له می کنیم..
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنیم..
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنیم..
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاریم..
آنگاه که خدا را می بینیم......و بنده خدا را نادیده می گیریم..
می خواهم بدانم......دستانمان رابسوی کدام آسمان دراز می کنیم...
تا برای خوشبختیمان دعا کنیم ؟

(سهراب سپهری)

خلاصه باید رفت....

گفت: دارم میمیرم !
گفتم: دکتر دیگه ای ، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن ، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه ، انشالله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم ، خدا کریم نیست؟
گفتم: راست میگی ، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم ،
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون
مثل همه شروع به کار کردم ،
خیلی مهربون شدم ،
دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن ،
آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم .
آیا خدا این خوب شدن رو قبول میکنه ؟
گفتم: آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و داشت میرفت
گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ در میاوردم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم،
رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که من نمیرم ؟ گفتن: نه
گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
و با لبخندی رفت

ای خدای خوبم....

خطا از من است ، می دانم ...
از من که سالهاست گفته ام " ایاک نعبد "
اما به دیگران هم دلسپرده ام
از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین "
اما به دیگران هم تکیه کرده ام...
اما رهایم نکن...
بیش از همیشه دلتنگم...
به اندازه ی تمام روزهای نبودنم ...

               ...ای خدای خوبم....

اي خداي من......

....اي خداي من....

....اي آفريدگار من....

....اي همه ي هستيم....

..بر من اين نعمت را ارزاني دار كه بيشتر در پي تسلا دادن باشم تا تسلي يافتن..

..بيشتر در پي فهميدن باشم تا فهميده شدن..

..بيشتر پي دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن..


..زيرا در بخشيدن است كه مي يابيم..

...و در عفو كردن است كه بخشيده مي شويم...

..و در مردن است كه حيات جاويد مي يابيم..

خدایا دوستت دارم........

   نگاهم رو به سمتِ تو ؛ شبم آیینه ی ماهه
دارم نزدیکتر میشم ؛ یکم تا آسمون راهه

به دستای نیازِ من ؛ نگاهی کن ازون بالا
من این آرامشه محضو ؛ به تو مدیونم این روزا

تو دیدی من خطا کردم ؛ دلم گُم شد دعا کردم
کمک کن تا نفس مونده ؛ به آغوشه تو برگردم

تو حتی از خودم بهتر ؛ غریبی هامو میشناسی
نمیخوام چترِ دنیارو ؛ که تو بارونِ احساسی

خدایا دوستت دارم ؛ واسه هرچی که بخشیدی
همیشه این تو هستی که ؛ ازم حالم رو پرسیدی

بازم چشمامو می بندم ؛ که خوبی هاتو بشمارم
نمیتونم ! فقط میگم : خدایا دوستت دارم . . .

حرف دل.........

 

 

 الهی! باخاطری خسته، دل به کرم تو بسته,

 دست از اساتید شسته و در انتظار نمرات نشسته ام.
 
 پاس شوند کریمی,… پاس نشوند حکیمی،
 
نیفتم شاکرم، بیفتم صابرم.
 
 الهی خرجها بالاست که میدانی ،وجیبم خالیست که میبینی.
 
 نه پای گریز از امتحان دارم ونه زبان ستیز با استاد،
 
الهی دانشجویی راچه شاید و از او چه باید؟
                
                          دستم بگیر یاارحم الراحمین . . . !

ماجرای آزمایش واکسن و ذکاوت ایرانی

طنز واکسن

سازمان بهداشت جهانی برای آزمایش یک واکسن خطرناک وجدید
احتیاج یه داوطلب داشت. از میان مراجعین فقط سه نفر
واجد شرایط اعلام شدند:
یک آلمانی ،یک فرانسوی و یک ایرانی
قرار شد با تک تک آنان مصاحبه شود برای انتخاب نهایی
مصاحبه از آلمانی پرسید: برای این کار چقدر پول میخواهید؟
او گفت من صد هزار دلار، این را میدهم به زنم که اگر از این واکسن مردم
یا فلج شدم، زنم بی پول نماند.
مصاحبه گر او را مرخص کرد وهمین سوال را از فرانسوی نمود.
او گفت من دویست هزار دلار میگیرم، صدهزار تا برای زنم و صد هزار تا برای معشوقه ام.
وفتی او هم رفت، ایرانی گفت من سیصد هزار دلار می خواهم.
صد هزار برای خودم
صد هزار تا هم حق حساب شما
صد هزار تاش هم میدیم به آلمانی که واکسن را بهش بزنیم !!!؟

پناهم می دهی...........؟


سلام اي چشم باراني ! پناهم مي دهي امشب ؟
سوالم را که مي داني ! پناهم مي دهي امشب ؟

منم آن آشناي ساليان گريه و لبخند
و امشب رو به ويراني ، پناهم مي دهي امشب ؟

ميان آب و گل رقصان ، ميان خار و گل خندان
در آن آغوش نوراني ، پناهم مي دهي امشب ؟

دل و دين در کف يغما و من تنها و من تنها...
در اين هنگام رو حاني ، پناهم مي دهي امشب ؟

به ظلمت رهسپار نور و از ميراث هستي دور
در آن اسرار پنهاني ، پناهم مي دهي امشب ؟

رها از همت بودن ، رها از بال و پر سودن
رها از حد انساني ، پناهم مي دهي امشب ؟

نگاهت آشنا با دل ، کلامت گرمي محفل
تو از چشمم چه مي خواني ؟ پناهم مي دهي امشب ؟

نمی دانم.....................

 

نمی دانم چرا رفتی؟؟؟

نمی دانم چرا !!!

شاید خطا کردم و تو…

بی آنکه فکرغربت چشمان من باشی

نمیدانم کجا؟!

تا کی؟!

برای چه؟!

ولی رفتی …

بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت ،

تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود

و بعد از رفتن تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

و من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد….

توجه!!!!!!!!

پسر جون
افتخار میکنی هرزه ای؟؟؟
افتخار میکنی هر روز با احساس یه دختربازی میکنی و میری پزشو به دوستات میدی که با اینم اره؟؟؟
که همه آویزونتن؟؟؟
افتخار میکنی از 10تا کلمت 1000تاش فحشه و احترام گذاشتن به هیچکس رو بلد نیستی؟؟
افتخار میکنی که هر شب مستی و نوعی از پارتی نبوده که حضور نداشته باشی؟؟؟
افتخار میکنی که بگی اهل تعهد نیستی و دختر واسه بازی دادنه؟؟؟
احساس میکنی که خیلی شاخی که تو یه لحظه با هزار نفری؟؟؟!!!
نه عزیز من!!!
اینا افتخار نیست!!!
عقدس,کمبوده!!!!

اره با شما دختری هم که داری اینو میخونی هسم هیچ فرقی نداره شماها هم همینجورین

البته منظورم همه نیس!!

اینا رو فقط تو ایران می بینی..................

· به راننده تاکسی میگم سیگارتو خاموش کن به دودش حساسیت دارم، برمیگرده میگه جوونای سن تو کراک میکشن تو به دود سیگار حساسی!!

· هر روز تو دانشگاه میبینیم ۱۰۰ تا دختر مدرسه ای رو به صف کردن، معلمشونم جلو، آوردن بازدید از دانشگاه، مگه باغ وحشه اینا رو هر روز میارین بازدید!!


· اینم از مجلس ختم، با کفش رفتیم با دمپایی برگشتیم!!



ادامه نوشته

بیچاره شوهراااااااا

شوهر دير از سر کار مياد
زن: معلوم نيست با کدوم دختري بوده
شوهر زود مياد
زن: کار نميکنه که
شوهر گرسنه است
زن: کارد تو شکمش بخوره
شوهر سير است
زن: معلوم نيست با کي کوفت کرده لامصـــب
شوهر ميره خونه مامانش
زن: فقط به فکر مامانشه
شوهر ميره خونه ي مادر زن
زن: باز دوباره رفتي يه جا تلپ بشي
شوهر ماشين ميخره
زن : فقط بلده واسه اين چيزا پول خرج کنه
شوهر ماشين نداره
زن: گداي خسيس يه ماشين نميخره :|
و این داستان ادامه دارد...

در خنکی سایبان چادرم.... طراوت را احساس می کنم

            

        

 می‏ دانید؛ واقعاً نمی ‏دانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم، دل مردهایى که چشمشان به دنبال خوش‏رنگ‏ترین زن‏هاست را می‏زند  .

نمی ‏دانید؛ واقعاً نمی ‏دانید چه لذتى دارد وقتى مردهایى که به خیابان می ‏آیند تا لذت ببرند، ذره ‏اى به تو محل نمی ‏گذارند.

نمی ‏دانید؛ واقعاً نمی ‏دانید چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خیابان قدم می ‏زنید؛ در حالى که دغدغه این را ندارید که شاید گوشه ‏اى از زیبایی ‏هاتان، پاک شده باشد و مجبور نیستید خود را با دلهره، به نزدیک‏ترین محل امن برسانید تا هر چه زودتر، زیبایى خود را کنترل کنید؛ زیبایى از دست رفته ‏تان را به صورتتان باز گردانید و خود را جبران کنید.

 نمی‏ دانید چقدر لذت‏بخش است وقتى وارد مغازه ‏اى می‏شوم و می‏پرسم: آقا! اینا قیمتش چنده؟ و فروشنده جوابم را نمی‏ دهد؛ دوباره می ‏پرسم: آقا! اینا چنده؟ فروشنده که محو موهاى مش ‏کرده زن دیگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمی ‏بیند. باز هم سؤالم بی ‏جواب می ‏ماند و من، خوشحال، از مغازه بیرون می ‏آیم  .

   
لذتش را درک میکنم وقتى در خیابان و دانشگاه و... راه می‏روم و صد قافله دل، همراه من نیست.

 لذتش را درک میکنم وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاک و افکار پلید مردان شهرمان نیستم.

لذتش را درک میکنم وقتى می ‏بینم که می ‏توانم اطاعت خدایم را بکنم؛ نه هوایم را.

لذتش را درک میکنم وقتى در خیابان راه می ‏روم؛ در حالى که یک عروسک متحرک نیستم؛ یک انسان رهگذرم.

واقعاً نمی ‏دانید چه لذتى دارد این حجاب من که آنرا با شور سرشار عشق و معرفت پذیرفته ام!

یه شعر و عکس تو ادامه مطلب هست که واقعا فوق العاده زیبا هستن حتما ببینید......... 

 

ادامه نوشته

کورم کن و خوشگلم کن...بکش خوشگلم کن...

این روزها زیبایی به یکی از دغدغه‌های اصلی دختران و حتی پسران تبدیل شده است. از یک طرف جیب‌های پدران برای رسیدن به این هدف خالی مي‌شود و از طرف دیگر زمان بسیاری از وقت باارزش جوانان هدر مي‌رود و از دیگر سو سلامتی‌ خیلی‌شان به خطر مي‌افتد.

همین استفاده بی‌رویه از مواد آرایشی به ويژه از نوع بی‌کیفیت آن، باعث شده این روزها خیلی از دختران جوان ممکلت، از داشتن پوست شفاف و کاملاً سالم محروم باشند.
به راستی چرا برخی دخترها برای یک خرید ساده روزانه، ساعت‌ها آرایش مي‌کنند، در حالی‌که خودشان هم مي‌دانند این کارشان هم از لحاظ اجتماعی و هم از لحاظ علمي‌و پزشکی مطرود است؟!
کورم کن و خوشگلم کن!
قدیم‌تر‌ها مي‌گفتند: «بکش ، خوشگلم کن!» اما گویا این روزها اوضاع تغییر کرده و باید گفت: «کورم کن و خوشگلم کن!»
ادامه نوشته

سخن عشق

فقط از خداوند بخواهیم..چون که می فرمایند:

                            دلت را خانه ما کن، مصفا کردنش با من
                                           به ما درد دل افشا کن، مداوا کردنش با من
                          

                            اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را
                                         بیا یک لحظه با ما باش، پیدا کردنش با من
                          

                            بیفشان قطره اشکی، که من هستم خریدارش
                                           بیاور قطره ای اخلاص، دریا کردنش با من
                        

                            اگر درها به رویت بسته شد، دل بر مکن از ما
                                             در خانه دق الباب کن، وا کردنش با من
                          

                            به من گو حاجت خود را، اجابت می کنم، آری
                                          طلب کن آنچه می خواهی،مهیا کردنش با من                                 
                        

                            بیا قبل از وقوع مرگ، روشن کن حسابت را
                                          بیاور نیک و بد را، جمع و منها کردنش با من
                         

                            چو خوردی روزی امروز ما را، شکر نعمت کن
                                           غم فردا مخور، تامین فردا کردنش با من
                        

                             به قرآن، آیه رحمت فراوان است، ای انسان
                                         بخوان این آیه را، تفسیر و معنا کردنش با من
                         

                              اگر عمری گنه کردی، مشو نومید از رحمت
                                        تو نام توبه را بنویس، امضا کردنش با من