تنهایی
اینجا پیراپزشکی زهکه جایی دورافتاده اما با آدمای پر از صفا وصمیمیت بادانشجویانی با حال واهل دل واقعا از روزی که اینجا اومدم دوستای خیلی با حالی واسه خودم جمع وجور کردم شاید تعجب کنید چرا عنوان مطلبمو تنهایی گذاشتم به خاطر اینه که الان فرجه هاشروع شده وخیلی از دوستام رفتن خونه هاشون الان من موندم و چندتا از رفقا.من موندم که بشینم درس بخونم چون خونه تنهام وتو تنهایی نمی تونم درس بخونم اینم به خاطر اینه که من آدم فوق العاده اجتماعی و شلوغیم وهمیشه دوست دارم تو جمع باشم ولی از روزی که فرجه شروع شده خیلی احساس تنهایی می کنم ولی باز خوبه شبایه کم خوابگاهمون شلوغ میشه اخه تو خوابگاه یه پلی استتیشن داریم بچه هااز بقیه خوابگاها میان با هم پلی استیشن بازی میکنیم هورا میکشیم خلاصه یه جورایی حال می ده دیگه کار ما همش شده خواب و سلف وسایت وپلی استیشن... چی درس؟ اصلا حرفشو نزن به قول یکی از رفقا اگه الان درس بخونیم شب امتحان که بیکار می مونیم پس بی خیال درس..باشه واسه شب امتحان...
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 13:11 توسط حفیظ حمیدی
|