به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد.

کاشکی می شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم
چقدر مثل بچگیهام لالایی هاتو دوست دارم
سادگیهاتو دوست دارم خستگیهاتو دوست دارم
چادر نماز و زیر لب خدا خدا تو دوست دارم
کاشکی رو طاقچه دلت آینه و شمعدون می شدم
تو دشت ابریه چشات یه قطره بارون می شدم
کاشکی می شد یه دشت گل برات لالایی بخونم
یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم
لالایی لالایی لالالا
بخواب که می خوام تو چشات ستاره ها مو بشمارم
لالایـــــی لالا لا لا لا لـــــا
پیشم بمون که تا ابد دنیارو با تو دوست دارم
دنیا اگه خوب اگه بد
با تو برام دیدنیه
باغ گلای اطلســــــــــی
با تو برام چیدنیـــــــــه
مــــــــــــــادر
مــــــــــــــــــــــــــــادر
نامه چارلی چاپلین به دخترش
از تو دورم ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمی شود. اما تو کجایی؟ در پاریس روی صحنه تئاتر پر شکوه شانزه لیزه...
این را می دانم و چنان است که گویی در اين سكوت
شبانگاهي آهنگ قدمهايت را ميشنوم. شنيده ام
نقش تو در اين نمايش پرشكوه ، نقش آن
دختر زيباي حاكمي است كه اسير خان تاتار شده است.
چند تا عکس یادگارا


ترم یک در آزمایشگاه

ترم یک در اتاق عمل
بقیه در ادامه مطلب ...
آگاهی کارکنان اتاق عمل در ارتباط با منابع احتراق و راههای پیشگیری از آن در اتاق عمل
داستان طنز ۴ داشنجو
برترین ها: چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به مهمونی وخوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی امتحانشون رو نداشتند.

یا صاحب الزمان........
زندگی باید کرد !
تقدیم به همه ی معلمان عزیزم .

دیروز میگفتم :
مشقهایم را خط بزن … مرا مزن
روی تخته خط بکش … گوشم را مکش
مهر را در دلم جاری بکن … جریمه مکن
هر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر
اما کنون ..
مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر
مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان.

حالت چشم های یک دانشجو در مواقع مختلف
رفتار آقا پسرای دانشجو از ترم اول تا آخر (طنز)
وصیت نامه تکان دهنده بروسلی به همسرش+عکس
دانستنیهای طنز ! (آخر خنده)
کیسهی صفرا و بیماری های آن -سنگ کیسه صفرا و...
کیسهی صفرا و بیماری های آن

خدا را دیده ای آیا...؟
تو آیا دیده ای وقتی شبی تاریک
میان بودن و نابودن امید فردائی
هراسی می رباید خواب از چشمت
کسی ، خورشید و صبح و نور را
در باور روح تو می خواند
و هنگامی که ترسی گنگ می گوید؛ رها گردیده ، تنهایی
و شب تاریکی اش را، بر نگاه خسته می مالد
طلوع روشن نوری به پلکت ، آیه های صبح می خواند
کلام گرم محبوبی
کمی نزدیک تر از یک رگ گردن،
به گوشت با نوای عشق می گوید:
غریب این زمین خاکی ام ، تنها نمی مانی

تو آیا دیده ای وقتی خطائی می کنی اما،
ته قلبت پشیمانی
و می خواهی از آن راهی که رفتی ، باز گردی
نمی دانی که در را بسته او یا نه؟
یکی با اولین کوبه، به در ، آهسته می گوید:
بیا ای رفته، صد بار آمده ، باز آ
که من در را نبستم، منتظر بودم که بر گردی
و هنگامی که می فهمی دگر تنهای تنهایی
رفیقی، همدمی ، یاری کنارت نیست
و می ترسی که راز بی کسی را با کسی گوئی
یکی بی آنکه حتی لب گشائی
به آغوشی ،تو را گرم محبت می کند باعشق

تو آیا دیده ای
وقتی که بعد از قهر و بد عهدی
به هنگامیکه بر سجاده اش با قامت شرمی
به یک قد قامت زیبا، تو می آیی
به تکبیری ، تو را همچون عزیز بی گناهی ، راه خواهد داد
و می پوشاند او اسرار عیبت را
و از یاد تو هم ، بد عهدی ات را پاک خواهد کرد
جواب آن سلام آخرت را ، برتو خواهد داد
و با یک نقطه در سجده ، تو گویا باز هم ، در اول خطی
خدا را دیده ای آیا







