نیایش
سلام ای مهربان پروردگار پاک بی همتا
خدایاجز توایا مهربانی هست؟
گرچه پیمان خودم را با تو بشکستم
نمیشد باورم اما چه زیبا باز من را سوی خود خواندی
عزیزا من گمان کردم که دیگر راه برگشتی برایم نیست
خداوندا مرا البته میبخشی
گمان کردم به جرم غفلت از تو
مرا راندی ودر را پشت سر بستی
حبیبا باورش سخت است
اما تو مرا اینک برای اشتی خواندی
به پاس اشتی با تو اینک
من خدایا عهد میبندم
از این پس بی شکایت دوست خواهم داشت
بی توقع مهر می ورزم
به لبهایم تبسم را به چشمم نور پاکت را
به قلبم مهرورزی را
خداوندا بلندای دعایت را عطایم کن
خودت گفتی بخوان
می خوانمت اینک مرا دریاب.
+ نوشته شده در دوشنبه دهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 10:21 توسط فاطمه خلیلی
|